تبلیغات اینترنتیclose
اشعار هادی نژادهاشمی-1
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

اين چشم‌ها هميشه تو را كم مي‌آورند
وقتي قرار نيست كه از خواب بپرند

حس رسوب در قفس اينجا هميشگي است
اينجا كلاغها همه مشتي كبوترند

گلها، ستاره‌ها و درختان توي باغ
حتي يواش نام تو را هم نمي‌برند

افتادنم به پاي تو ديگر بعيد نيست
حالا كه كفش‌هاي تو بي‌من مسافرند

بغضي گرفته راه گلو را و شعرهام
دارند پشت رفتنت هي خاك مي‌خورند

دارم عبور پرت تو را درد مي‌كشم
اينجا همه به معجزه انگار كافرند

خالي شدم بدون تو خالي‌تر از حباب
يك دسته باد نعش مرا خانه مي‌برند

 


سید هادي نژادهاشمي

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سي سال پريده تا که دلخسته شدي
آشفته ترين کبوتر دسته شدي

شکل قفس است زندگي در نظرت
بيهوده بر اين قفس تو دلبسته شدي

 

 

سید هادي نژادهاشمي

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


خوشبختي ات را از درون آغشته مي بيني
به زهر تقديري که از آن سخت غمگيني

چيزي هميشه مي دهد آزار روحت را
در مايه هاي مهر باطل شد ژلاتيني

هر صبح عمرت قهوه ي قاجار مي نوشي
انگار جاي چايي ات از قوري چيني

ديگر نمي داني چه بايد کرد و اماندي
مثل رواني هاي درمانگاه باليني

ارزش نداري دست باف موجز کاشان
در آب و تاب ((اين همه فرشاي ماشيني ))

داري تو کم مي آوري خود را در آغوش –
عشقي که بر آينده اش هم سخت بد بيني

بايد تمامش کرد اين رنج مضاعف را
وقتي که از زخم زبان هميشه چرکيني

يا در سکوت برکه ات آرام جاري شو
يا بي تفاوت باش چون گلهاي تزئيني !!!

 

 


سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

از سوز زمستان نترس
در چنين فصلي بود که عاشقت شدم

موبه مو قصه مي بافتي
و من

از سرانگشتان سپيدم شعر مي ريخت
وقتي :

روسريت را راضي کردم
دست از سر موهايت بر دارد...

 

 

 

سید هادي نژادهاشمي

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

از صورت خود نقاب را برداريد
اين سابقه ي خراب را برداريد

ماران عصا شده به حسب ظاهر
از دوش من اضطراب را برداريد

 

سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

 

 

هواي آخر اسفند آب و تاب بهار
تكانده حوصله‌ام را هواي تيرة تار

سركلاس و مرور گذشته در هوست
دلم دوباره تو را تنگ مي‌شود سرِ كار

دوباره عيد شد و حس و حال پنجره‌ها
گرفته بي‌تو در اين ازدحام گردوغبار

(اجازه فاطمه آقا:) بريد فكرم را...
صداي پچ‌پچ زهرا... سمانه ... پشت نگار

صداي خنده‌ي احمد و ضربه‌هاي كليد
سكوت و آه و من و باز ابتداي نوار

دوباره حجم تو را مي‌دود دوباره و بعد
غررو خسته زمين مي‌خورد در آخر كار

چقدر لك زده اين دل دوباره تك بزني
دوباره پشت دوباره – دوباره مثل قطار

كنار گوشه‌ي اين روزها، هميشه‌ي عمر
تمام بُعد مرا مي‌جود خيال فرار

فرارِ اينهمه تكرار بي‌مواجهه‌ات
فرار اين همه تنهايي درون حصار

فرار اين همه حشوِ [دوباره] بين غزل
فرار اينهمه تكرارِ بي‌شمارِ [فرار]...

 

 

سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

پيراهني شدم به تنِ جالباسي ات
با دکمه هاي باز پر از بي حواسي ات

تو دست مي بري که مرا روي شانه هات....
من فکر مي کنم به تو و ...ناشناسي ات

به دين گريزبودن من، ربناي تو!!
به عشق در نگاه کمي اقتباسي ات

به روزه داريت، به خودم، روزه خواري ام
به اختلاف و فاصله هاي ِ اساسي ات

برخيز و اقتدا کن و عاشق بشو...برقص
با گيسوان باز در اين آس و پاسي ات!!!

حي علي به عشق و من.... عاشق توأم
قدقامتِ به تو ،به لبت ،بي حواسي ات

 

 

سید هادي نژادهاشمي

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

اينکه هميشه قايقها به سمتت مي آيند اتفاقي نيست
وقتي:

مردي قلبش را به اقيانوس کشيده
و دلتنگي هايش را

ريخته در گوش ماهي هايي که
تنهايي را خوب مي فهمند

در شهري که دريا
نگين پسرکي است ماهيگير
و غروب از چشمهاي هيچ سنجاقکي نمي افتد

 

 

سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 258

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

 

راز مرا
تنها نب لبکي مي داند

که دلم را هرشب در فاصله ي انگشتانم
قسمت مي کند

بغض نميخواهم
تنها باران را بياور

تا سهمم از آسمان را
پرستوها مدام به خاطر داشته باشند...

 


سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 292

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مرا به لذت کشف خودت ببر ، امشب
من عاشق تو شدم تو، خلاصه ي مطلب!

مني که سخت زمختم ، مني که تنهايم
در اين تهوع دنياي نانجيب .....اغلب

مرا بگير در آغوش خود ، برويانم
تو را به من برسان ،من ،فرشته ، لب بر لب

مرا برقص ، رها کن از اين تباهي ، غم....
تو ! شهرزاد ِ نجيب ِ هزارها ...يک شب

تو [ لات] من ! که در آن قوس معبد چشمت
هزار حور و پري....آرميده لامذهب!

بيا و فاصله را ...هي قدم قدم تا من
بيا که غوطه ورم از نبودِ تو در تب

 

 

سید هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 257

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

يک ترانه از سالهايي دور....

حواست پيش من نيستو داري هي سر تکون ميدي
با من سردي و تو دستات بهم اينو نشون ميدي

نشستي روبروم اما دلت پيش يکي ديگس
يکي که گرمي لبهاش هنوزم روي لبهات هس

داري هي وقت مي دزدي که تو فکرش رها باشي
بخوابي کنج روياهات تو هرم بازوهاش پا شي

سرت رو بالش عشقه چشاشو خواب مي بيني
تو حوا ميشي تو باغ سيباي سرخ مي شيني

من اين احساس و مي فهمم خودم درگير اين حسم
منم يه خط ديگه از ورقهاي همين قصم

برو دنبال روياهات نميخوام سد راهت شم
نميخوام بار سنگيني رو دوش بي گناهت شم

بذا مردم بگن هرچي ميخوان مردم همينجورن
که رو هرچي به اونها ربط نداره دست ميذارن

يه بار دنيا مياي و تا ته اين زندگي ميري
نمي ارزه ببيني تو غم و دردات ميميري

 

 

سید هادي نژادهاشمي

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

حتمن برايت اتفاق افتاده گاهي
درمانده باشي و مردد در دوراهي

وقتي که غم ميگيردت در پيچ کوچه
زير لگد هايش و تو بي سر پناهي

هي شعر مي گويي ولي آرامشي نيست
تا از زياد دردهاي خود بکاهي

در خود فرو مي ريزي و گم مي شود شب
در چشم هايت مثل در ...درياچه ، ماهي

وقتي برايت کل دنيا يک قفس بود
با سايه روشن هاي بي اندازه واهي

مثل مترسک مي شوي بي روح ، تنها
در اين کلاغ آباد ويران از سياهي

بايد دلت را در کف دستت بگيري
بايد بميراني خودت را در تباهي

خورشيد پاييزي که پشت ابر ماندي
يا شعر ناقص در ته ِ اوراق کاهي

يک لحظه شادي – لحظه اي غمگين ، خودت را
مي دزدي از خيز پلنگ هر نگاهي

در يک دو در سه قبر تنهاييت هر شب
مي باري از چشمان عشقي اشتباهي!!!

 

 

سید هادی نژاد هاشمی
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-1, | بازديد : 110

صفحه قبل 1 صفحه بعد