تبلیغات اینترنتیclose
يك نفر باز مي‌دود خود را توي بن بست ( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

يك نفر باز مي‌دود خود را توي بن بست ساعت الان
پشت سيگار و چاي جوشيده، پشت سر دردهاي بعد از آن

(بوف كوري) كه روي يك شاخه (صادق) تلخ قصه هايش بود
پيچكي ريشه كرده در خاك تنگ و نمناك و سرد يك گلدان

روي ميزش نوشته‌اي ناقص زير خودكار هي ورق مي‌خورد
پرده‌اي پشت شيشه مي‌لرزيد در نفس‌هاي اول آبان

دردها را نمي‌توان (قي) كرد (سورچي) هم نمي‌شود باشي
*گوش اسبي (چخوف) نه ديگر نيست در نگاه هميشه سرگردان

راز تنها قدم زدن در اين ازدحام غريب آدمها...
مي‌كشد قصه‌هاي مردم را زير سنگين برف و يخ‌بندان

خلقت مرد و زن چه سودي داشت پشت محدوده‌ها و فاصله‌ها
(خط قرمز) چه قدر بي‌معني است اين هميشه تناقض پنهان

بوي جنس مخالفي آنجا پشت ديوارهاي تنهاييت
مي‌چكاند تو را (سگ ولگرد) گوشه‌ي واقعيتت انسان

بيت‌هايت پر سياهي شد مرد در خود دويده [آي‌آقا]
بس كن اين حرفهاي درهم را باغ پرگل نمي‌شود زندان

 


* سورچي (ايونا) آنتوان چخوف
سيد هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-2 , | بازديد : 266