تبلیغات اینترنتیclose
يک کوچه تا مردي که در تنهايي‌اش گم شد( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


يک کوچه تا مردي که در تنهايي‌اش گم شد
از راه مي‌ترسيد در دمپايي‌اش گم شد

يعني مردد بود بين رفتن و ماندن
سيگار روشن کرد بين چايي‌اش گم شد

هي دود شد دنياي گيج و هاج و واجش را
دائم ترک برداشت تا زيبايي‌اش گم شد

انگار با ديوارها خرده حسابي داشت
مست اوالعزمي که در رسوايي‌اش گم شد

دائم تلو مي‌خورد و به يک شهر بَر مي‌خورد
از چشم‌هايش شدت گيرايي‌اش گم شد

ديگر دلش حتي به روياي کسي خوش نيست
همچون زني مأيوس – در نازايي‌اش گم شد

لعنت به چاي از دهن افتاده لعنت به
دنياي بي‌رحمي که در لالايي‌اش گم شد

مردي که شعرش را به کنج انزوا کوبيد
هي از دهن افتاد و در تنهايي‌اش گم شد...

 

 

 

سيد هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-2 , | بازديد : 163