تبلیغات اینترنتیclose
يهو مي افتي و آهسته گم مي شي ( سید هادی نژاد هاشمی ) ...
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


يهو مي افتي و آهسته گم مي شي تو خودت
بدون اينکه بفهمي چرا تو رو ول کرد

تو مايه هاي کلاغي که از نفس افتاد
و فکر خونه رو تو قصه هاش باطل کرد

يه گوشه کنج دلش موندو ريشه زد تو خودش
شروع به خوندن دنياي تلخ و مشکل کرد

درون فلسفه تاريخ و انزوا حل شد
کنار رستم و هرکول ها شواليه ها

هميشه دست يکي هست پشت هر خنجر
که زخم مي زندت در نقاب آسيه ها

و از تمام همه خسته مي کشي هر شب
تو باز زخم دلت را به دوش قافيه ها

تمام فکر تو مشغول پرسش است ولي:
رها نمي شوي از انتحار فرضيه ها

نيگا بکن که چه بودي و چي شدي بدبخت
و اون چه مفت تو رو خرج کرد و زايل کرد

ديگه نگو که برا عشق پاک مي ميري
که سادگي تو رو از بره گرگ غافل کرد

 


سيد هادي نژادهاشمي

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-4 , | بازديد : 262