تبلیغات اینترنتیclose
زن پله هاي منحني دادگستري( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کشورم سرزميني است باتاول در دستانش بغضي در گلويش و خاري در چشمش سرزميني که سالهاست تمام بودش درد مي کند . 

 

زن پله هاي منحني دادگستري
با افسر كشيك شبِي از كلانتري

- جرمش، شبانه دزديِ از يك مغازه بود
در ازدحام بي سبب چند مشتري

وقتي براي ناخوشي دخترش غزل
جز اين... نه داشت چاره و نه راه ديگري

وقتي كه در تردد اين شهر سربه راه
سهمش زبانه هاي هوس بود و تو سري

- وقتي حواس مرد در انگشت غيرتش !
دنبال فرصت است كه از زير روسري

راهي براي فتح تو پيدا كند در اين
حالي كه از زمين و زمان رنج مي بري !

اين زن كه آسمان دلش بي ستاره بود
اين زن كه پرت شد طرفش(( تو مقصري !))

اين زن كه دست هاي خدا هم براي او ...
گم شد درون فاجعة نابرابري

اين متهم كه جرم تماميِ زندگيش
احساس بود و سادگيش متهم پري

 


سيد هادي نژادهاشمي

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-4 , | بازديد : 283