تبلیغات اینترنتیclose
ساک خود را پر از غزل مي‌کرد شايد آنروز ( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به مناسبت غم انگيز ترين روز زندگيم روز هفتم دي ماه که پا به اين

کره ي خاکي گذاشتم .....

 

 

ساک خود را پر از غزل مي‌کرد شايد آنروز رفتن آسان بود
نامه‌اي از تو پاکتي سيگار در سکانسي که رو به پايان بود

پلک‌ها را دوباره برهم زد دکمه‌ي باز ژاکتش را بست
شال خود را کمي مرتب کرد دستهايش پر از زمستان بود

گفتگوي بداهه‌ي سرما با تن و شانه‌هاي يخ‌زده‌اش
در جهاني که از ازل تا حال انجمادي براي انسان بود

زندگي بي‌تو حرف بي‌معني است پشت سيگار و قهوه دلتنگي
با دو تصوير مبهم از چشمت که در آن دود تيره پنهان بود

بين متن درام دي ماهي سيب توي هوا معلق ماند...
صحنه‌ي درهم از زن و مرد و... سرنوشتي که کارگردان بود...

 


سيد هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-4 , | بازديد : 155