تبلیغات اینترنتیclose
خسته از سرنوشت لعنتي‌ات مي‌روي ( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خسته از سرنوشت لعنتي‌ات مي‌روي درد را قدم بزني
مست در خود تلوتلو بخوري مرگ يک مرد را رقم بزني

مثل بندي به رخت چسبيده زندگي را به خود بچسباني
کنج آغوش باد سُر بخوري تا خودت را به بيش و کم بزني

عاشق مي‌کني که جان بدهي پشت ديوارهاي سرد دلت
جان بکن تا خودي نشان بدهي تا خودت را به زير و بم بزني

زندگي شوخي کثيفي بود توي تقديم درد تا مردن
(تو غمش استکان بري بالا...) تا خود صبح هي قلم بزني

گيجي‌ات را به اين و آن بخوري هي زمين را به آسمان بخوري
هي بيفتي ميان جمعيت به خودت انگ متهم بزني

توي يک بازي سياه و سفيد کيش و مات ستاره‌ات بشوي
و بفهمي نمي‌شود نه... نه... هرگز اين دست را بهم بزني...

 


سيد هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-6, | بازديد : 227