تبلیغات اینترنتیclose
رفتي نماندي تا که بي تو در به در باشم( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رفتي نماندي تا که بي تو در به در باشم
آواره ي تنهايي و کوه و کمر باشم

مثل عقابي در قفس زنداني مشتي:
عکس و غروب و خاطرات بي پدر باشم...

اما به گورت ميبري اين را که بعد از تو
در حسرت اما و اي کاش و اگر باشم

تو فکر کردي مي گذارم سوژه در دست ِ
زخم زبان و حرفهاي پشت سر باشم؟؟؟

من زاده ي دردم برايم کار سختي نيست
برخيزم از جا باز هم مرد خطر باشم

قول مرا بشنو که هرگز تو نخواهي ديد
من شاعري در انزوا و بي اثر باشم

اين زندگي آنقدر زيبايي درونش نيست
که باز هم دنبال عمر ِ بيشتر باشم

تا آخرين لحظه به پاي عشق مي جنگم
حتي اگر مقتول جنگي بي ثمر باشم

حتي اگر در باغ دنيا من درختي زرد
باشم و تو چنگال تيز يک تبر باشي

 

 

سيد هادي نژادهاشمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-6, | بازديد : 280