تبلیغات اینترنتیclose
بايد به فکر يک قفس باشم تا خو بگيرم ( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بايد به فکر يک قفس باشم تا خو بگيرم با تن سردم
من پادشاه عاشقانم که عمري اسير پيله‌ي دردم

پيغمبري در من پريشان است با آيه‌هاي شعر و موسيقي
ايمان نياوردند آدمها اما به اعجازي که من کردم

چيزي که ماند از من کمي شعر و احساس پاکي رو به ويراني است
هر کس که من را ديده مي‌خواند اين نکته را از چهره‌ي زردم

مانند سيگاري که خاکستر... مي‌سوزم و دم برنمي‌آرم
کوتاه مي‌گردد ولي هر روز از سايه‌ي مغرور اين مَردم

زخماي من کاري‌تر از اونه
تا خو بگيرم با تو با دنيا

تو انتظار مرگ خاموشم
از من فقط مي‌مونه يه رويا

عُق مي‌زنم دردامو تو شعرم
آبستن يه دست نامردم

از من تموم واژه‌ها مرده
دنيا مياد تو بستر دردم

بايد برم تا آخر راهو
اين زندگي اجبار بي‌مرزه

بايد برم هر چند مي‌دونم
اين زندگي مفتم نمي‌ارزه

 

 

سید هادی نژاد هاشمی

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-7, | بازديد : 209