تبلیغات اینترنتیclose
غرق سي‌سال قصه‌ات هستي ( سید هادی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید هادی نژاد هاشمی )
شعر و ادب پارسی

سید هادی نژاد هاشمی



نوشته شده در تاريخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 


برخي وقتها ميخواي تنها باشي خودت خودتو بغل کني يه گوشه بشيني و فقط سايه اي باشي از ...ولي يکي مياد و از خودت مي گيردت درد مي کشي و...


غرق سي‌سال قصه‌ات هستي كنج اين قرن سردِ بي‌جادو
ناگهان تازه واردي بي‌فكر مي‌زند انزوات را جارو

کنج دنيا نشسته...در فنجان_ قهوه‌ي تلخ و تند چشمانت...
هي‌ بهم مي‌خورد هوايت را قاشق حرف‌هاي اين يارو...

حتم داري كه آخرش مثل قايقي در حواليِ امشب
بغض‌ها را گره، گره رفتي... توي دستان مانده بي‌پارو

در سرت برگزاري كنسرت آرشه بر سيم‌هاي سرگيجه
قطعه‌اي از رميدن گله، گله‌ي يك هزار بوفالو!

نيچه دردت گرفته تنهايي سرنوشت هميشه ي خود را
پست سيگار فلسفه كافكا خلسه‌ات سرفه مي‌شود در او

سر تكان كه[بله] و در مغزت يك نه‌يِ بي‌هوا تلو مي‌خورد
مي‌مكيدت زبان وراجش قطره قطره شبيه يك زالو
###
فحش گيج مؤدبي تف شد: [بس كن اي خر چرا نمي‌فهمي]؟
لحظه‌هايي براي آدم هست كه در آن پرت مي‌شوي هالو...

لحظاتي كه هيچ مفهومي جز خودت را نمي‌كني هضمش
و خدا هم ورود ممنوعي حك شده در برابرش آن سو...

[پاشو از انزواي من گم‌شو، خسته‌ام كرده‌اي نمي‌بيني؟]
روز هم پشت شيشه از رو رفت تو وليکن نمي‌روي از رو...

 

 

 سید هادی نژاد هاشمی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی نژادهاشمی-8, | بازديد : 369